العلامة المجلسي

99

حياة القلوب ( فارسي )

گرديدند واز يكديگر ميراث مىبردند تا آنكه ايشان نيز شروع كردند به ظلم وفساد وحرمت كعبه را ضايع كردند ومالهاى كعبه را متصرف شدند وظلم مىكردند بر هر كه داخل مكة مىشد وطغيان وفساد بسيار مىكردند ، در آن زمان چنان بود كه هركه ستم وفساد در مكة مىكرد وهتك حرمت كعبه مىنمود بزودى هلاك مىشد وبه اين سبب آن را « بكه » مىگفتند كه گردنهاى ظالمان را مىشكست ، وآن را « بساسه » مىگفتند زيرا كه هركه در آن ستم مىكرد أو را هلاك مىگردانيد ، و « أم رحم » مىگفتند زيرا كه هركه ملازم آن مىبود محل رحمت الهى بود ؛ پس چون جرهم ظلم وفساد كردند حق تعالى مسلط گردانيد بر ايشان رعاف وطاعون را وأكثر ايشان هلاك شدند ، پس قبيلهء خزاعة جمعيت كردند كه باقيماندهء جرهم را از حرم بيرون كنند ، رئيس خزاعة عمرو بن ربيعة بن حارثة بن عمرو بود ورئيس جرهم عمرو بن الحارث بن مصاص جرهمى بود ، پس خزاعة بر جرهم غالب شدند وقليلي كه از جرهم مانده بودند به زمين « جهينه » رفتند وچون قرار گرفتند سيلى آمد وهمه را هلاك كرد ، وبعد از آن خزاعة واليان كعبه بودند ؛ تا آنكه قصى بن كلاب جدّ حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بر خزاعة غالب شد وخزاعة را بيرون كرد وولايت كعبه را متصرف شد ودر ميان أولاد أو ماند تا زمان حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم « 1 » . وبه سند صحيح از امام جعفر صادق عليه السّلام منقول است كه : عرب هميشه قدرى از ملت حنيفهء إبراهيم عليه السّلام در دست داشتند ، صلهء رحم مىكردند ، رعايت مهمان مىكردند ، حجّ خانهء كعبه مىكردند ومىگفتند كه : بپرهيزيد از مال يتيم كه أو مانند عقال ، آدمي را در بند مىافكند وبسيارى از محرّمات را ترك مىكردند از ترس عقوبت زيرا كه هرگاه مرتكب محرّمات مىشدند مهلت نمىيافتند وبزودى به بلائي مبتلا مىشدند ، واز پوست درختان حرم مىگرفتند وبر گردن شتران مىآويختند پس به هر جا كه مىرفت هيچ كس جرأت نمىكرد آنها را بگيرد وكسى هم جرأت نمىكرد كه از غير پوست درخت حرم بر گردن شتر بياويزد واگر مىكرد بزودى عقوبتي به أو مىرسيد ؛ امّا امروز مهلت يافته‌اند

--> ( 1 ) . كافى 4 / 211 .